گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بکش تیغ و بکش زارم مکن پروا تو ای دلبر

نخواهد خون‌بهایم از تو کس در عرصه محشر

روی چون از بر من می‌رود جان من ای جانان

چه سود از عمر بی‌پایان نباشی چون توام در بر

چه باک از کشتنم باشد به دست شوخ بی‌باکی

حیات است این که آمد از برای کشتنم بر سر

تمام عمر خود را صرف کردم از پی وصلش

خوش آن روزی که آن دلبر درآید ناگهم از در

شبی خواهم به سر بردن به کوی آن پری خاقان

که در کویش دمی بودن ز عمر جاودان بهتر

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

نگارینا، شنیده‌ستم که گاهِ محنت و راحت

سه پیراهن سَلَب بوده‌ست یوسف را به عمر اندر

یکی از کید شد پر خون، دُوُم شد چاک از تهمت

سِوُم یعقوب را از بوش روشن گشت چشمِ تر

رُخم مانَد بدان اوّل، دلم مانَد بدان ثانی

[...]

عنصری

گه آن آراسته زلفش زره گردد گهی چنبر

گه آن پیراسته جعدش ببارد مشگ و گه عنبر

رخی چون نو شکفته گل ، همه گلبن برنگ مل

همه شمشاد پر سنبل ، همه بیجاده پر شکر

برو از نیکوئی معنی ، بغمز از جادوئی دعوی

[...]

عسجدی

کهی چون طور سینا بود ازو آویخته ثعبان

ز پشت او درخشنده کف موسی پیغمبر

به پشت ژنده‌پیلان برنشسته ناوک‌اندازان

چو عفریتان آتشبار بر کوه گران پیکر

ازرقی هروی

عروس ماه نوروزی چه کرد آن دانۀ گوهر؟

که نورش ماه تابان بود و سعدش زهرۀ ازهر

هزاران صورت رنگین نگاریده برو مانی

هزاران پیکر طبعی بر آورده از و آزر

بر آن هر صورتی رخشان ، زمشک لعلگون صدره

[...]

قطران تبریزی

اگر بتگر چنو داند نگاریدن یکی پیکر

روا باشد اگر دعوی خلاقی کند بتگر

نه چون او پیکری آید نه حورالعین چنو زاید

نه گر باشد پری شاید چنو هرگز پری پیکر

بدو رخ چون شکفته گل بدو لب چون فشرده مل

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه