گنجور

 
عراقی

جانا، نظری به ما نکردی

با خویشتن آشنا نکردی

یکدم به مراد ما نبودی

یک کار برای ما نکردی

یک وعدهٔ خود بسر نبردی

یک حاجت ما روا نکردی

ما را به وصال وعده دادی

و آن وعدهٔ خود وفا نکردی

هر لابه، که بر در تو کردیم

نشنیدی و گوش وا نکردی

در کوی تو آمدیم و ما را

بر خاک درت تو جا نکردی

پس در دل تو چگونه گنجم؟

چون بر در خود رها نکردی

درد دل خستهٔ عراقی

دیدی، به کرم دوا نکردی

 
 
نسکبان اندروید
نظامی

حرفی به غلط رها نکردی

یک نکته دراو خطا نکردی

واقف لاهوری

فکر من مبتلا نکردی

گردت گردم چرا نکردی

دل سوختی و به باد دادی

بازی بازی چه‌ها نکردی

ای شوخ ز بی‌گنه‌کشی‌ها

[...]

علی اشتری

بر گفته خود وفا نکردی

رفتی تو یاد ما نکردی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه