گنجور

 
عمادی شهریاری

خداوندا ز حال خود که نیکو باد حال تو

نه‌ام محتاج تقریری چو می‌دانم که می‌دانی

به خال گلرخان ماند مرا روز از سیه‌فامی

به زلف دلبران ماند مرا حال از پریشانی

چنین در پای هر خاری میفکن شهریاران را

که گر ارزان به دست آمد به خواری نیست ارزانی

چو امساک به معروفٌ نخواهی خواند آن بهتر

که تسریحٌ به احسان به گوش و دل فرو خوانی

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی

به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟

قطران تبریزی

ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی

به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی

شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری

تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟

اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

نگارا ماه‌ گردونی سوارا سرو بستانی

دل از دست خردمندان به ماه و سرو بِستانی

اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه‌ گردونی

وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی

به آن زلفین شورانگیز مشک‌ اندوده زنجیری

[...]

سنایی

مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی

از این آیینِ بی‌دینان، پشیمانی، پشیمانی

مسلمانی کنون اسمی‌ست بر عرفی و عاداتی

دریغا، کو مسلمانی؟ دریغا، کو مسلمانی؟

فرو شد آفتابِ دین، برآمد روزِ بی‌دینان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی

به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی

غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر

تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟

نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه