حاصل روزگار جز غم نیست
زآن که بنیاد عمر محکم نیست
داد بیرون عالم است مگر
زآن که باری درون عالم نیست
غلطی گر گمان بری که تو را
زیر سوری هزار ماتم نیست
اژدهایی است غم که از دم او
در جهان هیچ کس مسلم نیست
نوشداروی روزگار مخور
که در آن هیچ چیز مرهم نیست
بهره آدمی است این همه غم
خرم آن کز نژاد آدم نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حاصل عمر جز یکی دم نیست
و آن دم از رنج و غم مسلم نیست
آدمی را امید راحت و بیم
کمتر از یک نفس بود هم نیست
غلطی گر گمان بری که تو را
زیر سوری هزار ماتم نیست
در جهان هیچ سینه بیغم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
خستگیهای سینه را نونو
خاک پر کن که جای مرهم نیست
دم سرد از دهان برِ آهِ جگر
[...]
ساقی، ار جام می، دمادم نیست
جان فدای تو، دردیی کم نیست
من که در میکده کم از خاکم
جرعهای هم مرا مسلم نیست
جرعهای ده، مرا ز غم برهان
[...]
غم عشق تو یکدمم کم نیست
مونسم بی رخ تو جز غم نیست
در تو یک جو وفا نماند و هنوز
عشق تو ز آنچه بد جوی کم نیست
در جهان تا غم تو پای نهاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.