چو شد ز سنبله شاه سپهر در شاهین
کنار باغ تهی شد ز لاله و نسرین
ز ابر فاختهگون آسمان طوطی رنگ
کند به پر حواصل نهفته روی زمین
گمان نبرد خرد تا ندیده باده تاک
که حامل است به خورشید خوشه پروین
ز باد زرگر و ابر درمفشان هر شاخ
مرصع است به زر خلاص و در ثمین
گر آب نقش نگیرد چراست روی شمر
ز گونه گونه صور چون نگارخانه چین
فکند خنجر زر بیدو طشت زر نرگس
گرفته بر سر از انصاف عدل صدرگزین
زهی سپهر کرم را بقای تو خورشید
زهی عروس سخن را عطای تو کابین
زمانه کیست کز او بایدت شرف جستن
چه حاجت است که عنقا شود به دانه سمین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترنج بیدار اندر شده به خواب گران
گل غنوده برانگیخته سر از بالین
هر آنکه خاتم مدح تو کرد در انگشت
سر از دریچه زرین برون کند چو نگین
بخار دریا بر اورمزد و فروردین
همی فرو گسلد رشته های درّ ثمین
ز آب پاک دهان پر ستاره دارد ابر
ز باد پاک شکم پر ستاره دارد طین
بمشکرنگ لباس اندرون شدست هوا
[...]
همی کند به گل سرخ بر بنفشه کمین
همی ستاند سنبل ولایت نسرین
بنفشه و گل ونسرین و سنبل اندر باغ
به صلح باید بودن چو دوستان، نه بکین
میان ایشان جنگی بزرگ خواهد خاست
[...]
بشکل غالیه دانیست لاله ، یاقوتین
نشان غالیه اندر میان غالیه دان
بتی بمهر چو لیلی بچهر چون شیرین
بوصل او دل من شاد و عیش من شیرین
مثل زنند بشیرین لبش و لیکن هست
حدیث کردن شیرین او به از شیرین
اگر بچین بنگارند نقش چهره او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.