گنجور

 
عمادی شهریاری

بی‌تو یک روز بود نتوانم

بی‌تو یک شب غنود نتوانم

یار جز تو گرفت نتوانم

نام جز تو شنود نتوانم

چو تو را در خور تو بستایم

دیگران را ستود نتوانم

گر بتان زمانه جمله شوند

بر تو کس را فزود نتوانم

جز به نام تو ای امیر بتان

گوی دولت ربود نتوانم

به زبان حال دل همی گوید

گر همی دل غنود نتوانم

همه شادی مرا به دولت توست

جز به تو شاد بود نتوانم

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

بی تو یک روز بود نتوانم

بی تو یک شب غنود نتوانم

یار جز تو گرفت نتوانم

نام جز تو شنود نتوانم

چون ترا در خور تو بستایم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه