گنجور

 
بلند اقبال

نصیر الملک هم دیدی که ناگاه

جهان و زندگی را کرد بدرود

اگر چه تندخو می بود الحق

کسی را هم ز خود مأیوس ننمود

ز عشرت در به روی خود اگر بست

در آسودگی بر خلق بگشود

زیان برد ار کسی از خوی تندش

بسی بردند از انصاف او سود

به اجحاف کسی راضی نگردید

به آزار دلی دامن نیالود

پی تاریخ سال رحلت او

«بلنداقبال» اندر فکر می‌بود

دو کس دیدم که می‌گفتند با هم

نصیر الملک را حق عفو فرمود

۱۳۱۱قمری

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

نیارم بر کسی این راز بگشود

مرا از خال هندوی تو بفنود

ابوالفرج رونی

چو صاحب طالع خویش است مسعود

ملک مسعود ابراهیم مسعود

به عدل و فضل و جود و حشمت و جاه

رسانید است عالم را به مقصود

جهانی داندش دانا نه فانی

[...]

سوزنی سمرقندی

وزیر شاه سعد الملک مسعود

چو سعد آباد کرد از روی محمود

که سعدین فلک مسعود گشتند

ز سعدالملک سعد آباد مسعود

ملک مسعود را گوئی عطا داد

[...]

عمادی شهریاری

قدح بر دست من نه ساقیا زود

که کار از حد گذشت و بودنی بود

به باران باده گلگون من ده

که یار گلرخم دیدار بنمود

می و معشوق دارم غم چه دارم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه