گنجور

 
بیدل دهلوی

ای نفس مایه درین عرصه چه پرداخته‌ای

نقد فرصت همه رنگست و تو در باخته‌ا‌ی

صفحه آتش زده‌ای ناز چراغان چه بلاست

تا به فهم پر طاووس رسی فاخته‌ای

کاش از آینه ‌کس گرد سراغت یابد

محمل آرا چو سحر بر نفس ساخته‌ای

بیش ازین فتنهٔ هنگامهٔ اضداد مباش

چه شررها که نه با پنبه در انداخته‌ای

اینقدر نیست درین عرصه جهاد نفست

قطع کن زحمت تیغی‌که تواش آخته‌ای

دهر تاراجگه سیل و بنای تو حیات

ای ستمکش نگهی خانه‌کجا ساخته‌ای

عمر در سعی غبار جسد افشاندن رفت

آخر ای روح مقدس ز کجا تاخته‌ای

نقش غیر و حرم عشق چه امکان دارد

صورت‌توست در آن پرده‌که نشناخته‌ای

گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدل

در خور گردش سر، گردنی افراخته‌ای

 
 
نسکبان اندروید
سعدی

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای

من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم

نازنینا تو دل از من به که پرداخته‌ای

چند شب‌ها به غم روی تو روز آوردم

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

جز غم عشق بهر چیز که در ساخته‌ای

حیف و صد حیف از آن عمر که در باخته‌ای

صائب

چهره را صیقلی از آتشِ می ساخته‌ای

خبر از خویش نداری که چه پرداخته‌ای

ای بسا خانهٔ تقوی که رسیده‌ست به آب

تا ز منزل عرق‌آلود برون تاخته‌ای

در سرِ کوی تو چندان که نظر کار کند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشتاق اصفهانی

ای که با اهل هوس نرد وفا باخته‌ای

منم آن مهره که در ششدرم انداخته‌ای

محفل‌افروز جهانی تو که داری چون شمع

رخ افروخته‌ای و قد افراخته‌ای

یکره ار جلوه کند سرو تو در باغ وگر

[...]

فتحعلی‌شاه

بهر قتل من مسکین ز چه تیغ آخته‌ای

که به یک چشم زدن کار مرا ساخته‌ای

از سر کوی تو هر گه گذرم با دل چاک

هر طرف می‌نگرم کشته‌ای انداخته‌ای

سرو شد با همه زیبایی خود پای به گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه