گنجور

 
بیدل دهلوی

فقر نخواست شکوهٔ مفلسی از گدای ما

ناله به خواب ناز رفت در نی بوریای ما

شکر قبول عاجزی تا به کجا ادا کنیم؟

گشت اجابت از ادب در کف ما دعای ما

در چه بلا فتاده است؟ خلق ز کف چه داده است؟

هرکه لبی گشاده است، آه من است و وای ما

جَیب نفس‌دریده را بخیهٔ خرّمی کجاست؟

تکمهٔ اشک شبنم است، بند سحر قبای ما

گرد خیال عاشقان، رفت به عالم دگر

پا به فلک نمی‌نهد، سر به رهت فدای ما

آه که همچو سایه رفت عمر به سودن جبین

از سر خاک برنخاست، کوشش بی‌عصای ما

شمع دماغ تک زدن داد به باد سوختن

بر تن ما سری نبود، آبله داشت پای ما

در نفس حباب چیست؟ تاب محیط دم زدن

رو به عرق نهفت و رفت، زندگی از حیای ما

در غم جست‌وجوی رزق، سودن دست داشتیم

آبله ریخت دانه‌ای چند در آسیای ما

کاش به نقش پا رسیم، تا به گذشته‌ها رسیم

هر قدم آه می‌کشد آبله در قفای ما

دور بهار لاله‌ایم، فرصت عیش ما کم است

داغ شدیم و داغ هم گرم نکرد جای ما

در حرمی که آسمان سجده نیارد از ادب

از چه متاع دم زند بیدل بینوای ما؟

 
 
نامبردگان شاهنامه
غزل شمارهٔ ۲۵۳ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم