گنجور

 
بیدل دهلوی

سعی دیر و حرم بهانهٔ ما

برد ما را ز آستانهٔ ما

بس‌که در پردهٔ دل افسردیم

تار شد شوخی ترانهٔ ما

حرف زلف مسلسلی داریم

کیست فهمد زبان شانهٔ ما؟

جلوه کردیم و هیچ ننمودیم

نیست آیینه در زمانهٔ ما

شعلهٔ رنگ تا دمید، نماند

بود پرواز ما زبانهٔ ما

خجلت‌اندود مزرع عرقیم

آب شد، تا دمید دانهٔ ما

چون سحر، گرمتاز حرمانیم

دمِ سردی‌ست تازیانهٔ ما

از مقیمان پردهٔ رنگیم

بال و پر دارد آشیانهٔ ما

گوشهٔ دل گرفته‌ایم ز دهر

چون کمان، در خود است خانهٔ ما

به فنا هم ز خویش نتوان رفت

در میان غوطه زد کرانهٔ ما

نقش پا شو، سراغ ما دریاب

هست از این در، رهی به خانهٔ ما

بیدل! از خواب‌های وهم مپرس

ما نداریم جز فسانهٔ ما

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۲۵۰ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
سنایی

ای دریغا که در زمانهٔ ما

هزل آید به کارخانهٔ ما

شاه نعمت‌الله ولی

بود شهباز آشیانهٔ ما

محو در بحر بیکرانهٔ ما

نظیری نیشابوری

نیست زین مزرع آب و دانه ما

ملکوتست آشیانه ما

کبک کهسار و بلبل گلزار

گوش دارند بر ترانه ما

هر طرف صورت تازه ای بندند

[...]

واعظ قزوینی

تنگ از بسکه شد زمانه ما

مردمی خاست از میانه ما

چون نشینم بزیر چرخ که هست

حلقه مار آشیانه ما

راحت از ما ز بس گریزان است

[...]

بیدل دهلوی

غنچه‌سان بی‌در است خانهٔ ما

بیضه گل کرده آشیانهٔ ما

همچو شبنم‌درین چمن محو است

به نم چشم آب و دانهٔ ما

بال بربال شهرت عنقاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه