صبح برانداخت نقاب ای غلام
میده و برخیز ز خواب ای غلام
همچو گلم بر سر آتش نشاند
شوق شراب چو گلاب ای غلام
بی نمکی چند کنی باده نوش
وز جگرم خواه کباب ای غلام
دور بگردان و شتابی بکن
چند کند عمر شتاب ای غلام
جان من سوخته دل را دمی
زنده کن از جام شراب ای غلام
آب حیات است می و من چو شمع
مرده دلم بی می ناب ای غلام
از قدح باده دلم زنده کن
تا برهد جان ز عذاب ای غلام
چون دل عطار ز تو تافته است
تافته را نیز متاب ای غلام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غلامی میخواهد تا او را از خواب بیدار کرده و شراب به او بدهد. او خود را شبیه گلی میبیند که در آتش عشق سوخته است و از باده خواهان حیات دوباره است. شاعر به غلام میگوید که باده بنوشاند تا جانش از عذاب رهایی یابد و او را زنده کند. در پایان، عطار به غلام هشدار میدهد که از دل او که به او وابسته است، دور نشود.
هوش مصنوعی: صبح فرا رسیده و پرده را کنار زده، ای غلام، به من شراب بده و از خواب بیدار شو، ای غلام.
هوش مصنوعی: من همچون گلی هستم که بر روی آتش گذاشته شدهام، شوق نوشیدن شراب برایم همانند عطر گل است.
هوش مصنوعی: ای غلام، چرا به شراب بیمزگی مینوشی و از من هیچ نمیکشی؟ از جگرم بخواه که کباب شود.
هوش مصنوعی: ای غلام، دور خود بچرخ و کاری کن تا عمر (زندگی) را سریعتر بگذرانیم.
هوش مصنوعی: دل من خیلی ناراحت و سوخته است، لطفاً برای یک لحظه هم که شده، مرا با کمی شراب زنده کن، ای غلام.
هوش مصنوعی: شراب، آب حیات است و من مانند شمعی مرده هستم که برای زنده شدن به شراب ناب نیاز دارم.
هوش مصنوعی: از جام شراب دلم را زنده کن تا جانم از عذاب رهایی یابد، ای غلام.
هوش مصنوعی: دل عطار به خاطر عشق تو شاداب و زنده شده است، پس این شادابی را هم از او نگیری، ای غلام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.