رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای
در خاطرم چو اشک، بدامان نشسته ای
از ما چه دیده ای؟ که بصد سوز همچو شمع
خندان میان بزم حریفان نشسته ای
برچشم غیر، اگر بنشستی بدلبری
اندیشه کن چو اشک که لرزان نشسته ای
ای غم، اگر چه عهد تو بشکسته ام بمی
نازم ترا، که بر سر پیمان نشسته ای
ای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پای
بینم که باز بر سر مژگان نشسته ای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به غم و اندوه خود میپردازد و از احساساتی مانند اشک و سوز دل سخن میگوید. او بر این باور است که غم و رنجهایش به او چسبیدهاند و در بزمهایی که باید خوشحال باشد، همچنان غمگین است. او به معشوقهاش تاکید میکند که با وجود جدایی، هنوز هم به یاد پیمانهای گذشته نشسته و در یاد اوست. این غزل به خوبی نشاندهندهٔ تضاد میان شادیهای ظاهری و غمهای درونی شاعر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.