از ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
این دیده زمانی نیز، خندیده که میگرید
چون دیده ترا سرمست از بادهٔ اغیاری
در خون خود از غیرت غلتیده که میگرید
تنها نه از این مردم صد روی ریا دیده است
از مردمک خود هم بد دیده که میگرید
لب نیک و بد دنیا، ناخوانده که میخندد
چشم آخر هر کاری، پاییده که میگرید
صد داغ نهان دارد این سینه که میسوزد
صد گونه بلا دیده است این دیده که میگرید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.