از آن چو شمع سراپا در انجمن سوزم
که بزم غیر منور شود چو من سوزم
سیاه بختم و از جور آفرینش بین
که همچو لاله خود از داغ خویشتن سوزم
بدست برق حوادث در این بهار نگر
که همچو غنچه نشکفته در چمن سوزم
اگر بشکوه گشایم لب از شکنجه عشق
ز سوز سینه خود رشته سخن سوزم
شکسته ناله و آتش زبان و خاموشم
مباد کاز سخنی جان انجمن سوزم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عمیق و دردناک خود درباره عشق و جدایی میپردازد. او خود را به شمعی تشبیه میکند که در میان جمع میسوزد و تنها به خاطر دیگران میدرخشد. با توصیف حال و روز خود، از رنجهایی که از داغ عشق و سیاهی سرنوشت میکشد میگوید و به عاطفههایی ناپایدار، مانند غنچهای نشکفته در بهار، اشاره میکند. در پایان، او به شکنندگی وجود خود و ناتوانیاش در بیان دردهایش میپردازد و نگران است که اگر بخواهد از سوز دلش سخن بگوید، جان انجمن را به خطر بیندازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.