دامن اندر پای صبر آوردهای
پس به بیداد آستین برکردهای
هر زمان گویی چه خوردم زان تو
بیش از این چبود که خونم خوردهای
یک به دستم کم کن از آهنگ جور
گرنه با ایام در یک پردهای
خون همی ریزی و فارغ میروی
بازیی نیکو به کو آوردهای
باری از خون منت گر چاره نیست
هم تو کش چون هم توام پروردهای
انوری خود کرده را تدبیر چیست
زهرخند و خونگری خود کردهای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنجی که عشق و بیعدالتی معشوق برایش به همراه آورده سخن میگوید. او احساس میکند که صبرش را به خاطر عشق به معشوق در دامنش نگه داشته اما معشوق همچنان به او ستم میکند. شاعر از معشوق میخواهد اندکی از فشارش کم کند، اما در عین حال ناچار است تا با این شرایط زندگی کند. او به نوعی در چنگال عذاب عشق گرفتار شده و از معشوق انتظار تغییر و ترحم دارد، در حالی که همچنان در تلاش است تا از این وضعیت رنجآور رهایی یابد. در پایان، شاعر به وضعیت خود مینگرد و به تدبیرهایی که در مواجهه با این درد و غم دارد، فکر میکند.
هوش مصنوعی: در دامان خود صبر را نگه داشتهای، پس چگونه است که دستت را به ظلم و ستم بالا میزنی؟
هوش مصنوعی: هر لحظه به خود میگویم که چه چیزی از تو به من رسیده که به جز خون من چیزی نبوده است.
هوش مصنوعی: اگر یک چیز از مشکلات و دشواریها کم کنی، در غیر این صورت زندگیام به تکرار میافتد و مانند یک نمایش بیپایان میشود.
هوش مصنوعی: تو در حال ریختن خون هستی و بیخیال به تماشای بازی زیبایی نشستهای که به کوه آورده شده است.
هوش مصنوعی: اگر چارهای نیست و باید از عشق و حالتی که در دل دارم بگذرم، خودت نیز زحمت این را کشیدهای و مرا اینگونه پروردهای.
هوش مصنوعی: برای کسی که خودش را در وضعیتی قرار داده، چه راهحلی وجود دارد؟ او خود به خود با لبخند زهرآلود و اشکهایش، سرنوشتش را ساخته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا که دستم زیر سنگ آوردهای
راستی را روز من شب کردهای
از غم عشق تو دل خون میخورد
وای آن مسکین که با او خوردهای
یک به ریشم کم کن از آهنگ جور
[...]
در ره او پا و سر گم کردهای
پردهٔ در پردهٔ در پردهای
مرحبا ای پرده تو آن پردهای
کز جهان جان نشان آوردهای
برگذر از گوش و بر جانها بزن
ز آنک جان این جهان مردهای
درربا جان را و بر بالا برو
[...]
پیری،اما عمر ضایع کرده ای
ای حرامت باد هر چه خورده ای
ای به پیشت حسن خوبان پردهای
تو به پرده روی پنهان کردهای
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.