تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
بس بند و گره ز آن چین در کار من افتاده
در مسلک آزادی ما را نبود هادی
جز آنکه در این وادی خونین کفن افتاده
شادم که در این عالم از حرص بنی آدم
مسکین و غنی با هم اندر محن افتاده
زین شعله که پیدا نیست آنکس که نسوزد کیست
این شور قیامت چیست در مرد و زن افتاده
در عالم مسکینی جان داده بشیرینی
هر کشته که می بینی چون کوهکن افتاده
از وادی عشق ای دل جان برده کسی مشکل؟
زیرا که به هر منزل سرها ز تن افتاده
با ذوق سخنرانی گر نامه ما خوانی
در جای سخن دانی در از دهن افتاده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مضامین عشق و آزادی میپردازد و از پیوند گیسوان معشوق با بند و گرههای زندگی خود سخن میگوید. او نشان میدهد که در این مسیر آزادی، هیچ راهنمایی جز عشق وجود ندارد و در این دنیای پر از مشکلات، همگان فارغ از وضعیت مالی در برابر مصائب یکسانند. شاعر به شعلهای اشاره میکند که همه را تحت تأثیر قرار میدهد و از آسیبهایی که عشق به انسانها میزند، سخن میگوید. او به کشتگان عشق اشاره کرده و بیان میکند که در عشق، جانها از سر افتاده و به تعبیر دیگر، افراد با سرسپردگی و شجاعت در این وادی قدم برمیدارند. در نهایت، شاعر با اشاره به سخنرانیهای خود، آنها را به یقین و امانتداری در کلام مربوط میکند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که در پی گیسوی تو بند و گرههای زیادی در کار من افتاده، یعنی چنان جذابیتی در موهای تو هست که تمام زحمتها و مشکلات من در این راه به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در راه آزادی، راهنمایی نداریم جز آنکه در این سرزمین پرخون، افراد بسیاری با کفن افتادهاند.
هوش مصنوعی: خوشحالم که در این دنیا انسانهای فقیر و ثروتمند به یک اندازه در دردها و سختیها قرار دارند و تحت فشار زندگی هستند.
هوش مصنوعی: از این آتش پنهان که هیچکس مصون نیست، چه کسی میتواند از سوختن در امان بماند؟ این هیجان و التهاب روز قیامت چه معنایی دارد که در دل مردان و زنان ایجاد شده است؟
هوش مصنوعی: در دنیای فقر و سختی، جان دادن راحتتر شده است. هرکس را که میبینی، مانند کوهکنی که به زمین افتاده، به نوعی در حال رنج و درد است.
هوش مصنوعی: آیا در وادی عشق، کسی دچار مشکل است که جانش گرفته شده؟ چون در هر قدمی، سرها از تن جدا شده است.
هوش مصنوعی: اگر با ذوق و شوق سخنرانی کنی و نامه ما را بخوانی، در آن هنگام که در جایی از علم و دانش سخن میگویی، زبانت در نمیآید و حرف از دهانت نمیافتد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.