فدای سوز دل مطربی که گفت به ساز
در این خرابه چو منزل کنی بسوز و بساز
چنان ز سنگ حوادث شکست بال و پرم
که عمرها به دلم ماند حسرت پرواز
کنم به زیر پر خویش سر به صد اندوه
چو مرغ صبح ز شادی برآورد آواز
گرهگشا نبوَد فکر این وکیل و وزیر
مگر تو چاره کنی ای خدای بندهنواز
به پایتخت کیان ای خدا شود روزی؟
که چشم خلق نبیند گدای دستدراز
در این خرابه به هر جا که پای بگذاری
غم است و ناله و فریاد و داد و سوز و گداز
گهرفشانی طوفان گواه طبع من است
که در فنون غزل فرخی کند اعجاز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از سوز دل و ناکامی خود در زندگی سخن میگوید و به مطربی اشاره دارد که با نغمهاش به احساسات او دامن میزند. او از شکستهای زندگی و حسرت پرواز، به زندگی سخت و پر از غم و اندوه اشاره میکند. شاعر در تضرع به خداوند میخواهد که مشکلات و بیعدالتیها را برطرف کند و امید دارد روزی بیاید که در جامعهای با عدالت زندگی کند. در نهایت، او به قدرت و استادی خود در غزلسرایی اشاره میکند و تأکید میکند که درد و رنج او به شعرش جان میبخشد.
هوش مصنوعی: فدای احساسی که یک مطرب دارد و میگوید در این ویرانه مثل خانهای که ساکن هستی، بسوز و تلاش کن.
هوش مصنوعی: چنان سختیها و مشکلات زندگی مرا تحت فشار قرار دادهاند که در دیدن آرزوی پرواز و آزادی، حسرتی عمیق در دل دارم که به عمرها میسازد.
هوش مصنوعی: زیر بال خود سر به صد اندوه میگذارم، مثل مرغی که صبح از شادی آواز میخواند.
هوش مصنوعی: اگر فکر و تدبیر وکیل و وزیر نتواند مشکل را حل کند، تنها تو، ای خداوند مهربان، میتوانی چارهای پیدا کنی.
هوش مصنوعی: خدایا کی میشود که در پایتخت، بهگونهای باشد که مردم فقیر و درخواستی را نبینند که دست دراز کردهاند؟
هوش مصنوعی: در این ویرانه، هر کجا که قدم بگذاری، فقط غم، ناله، فریاد و درد و رنج وجود دارد.
هوش مصنوعی: خروجی این بیت نشاندهنده این است که آثار و خلاقیت شاعر به وضوح نمایان است. او به مانند طوفانی که در دل خود جواهراتی دارد، به زیبایی و استادی در سرایش غزلها پرداخته و مهارتش در این هنر را به رخ میکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز
زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز
تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب
[...]
اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد
بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز
من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز
اگر دو دیده افعی بهخاصیت بکند
بدانگهی که زمرد بدو برند فراز،
من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز.
بهشتوار شد از نوبهار گیتی باز
در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز
درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ
شکن شکن شده آب شَمَر چو سینه باز
سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب
[...]
چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز
رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز
شبی که آز برآرد کنم به همت روز
دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز
اگر ندارم گردون نگویدم که بدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.