تا چند به خود مهر و به یزدان کینت
حق جوئی و کفر و حق پرستی دینت
خود نیز بر آن خرگله کثرت بینی
سگ بچه کند به چشم وحدت بینت
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
تا چند به خود مهر و به یزدان کینت
حق جوئی و کفر و حق پرستی دینت
خود نیز بر آن خرگله کثرت بینی
سگ بچه کند به چشم وحدت بینت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به پرسش از فردی میپردازد که در جستجوی حقیقت و دین است، اما دچار تضاد و دوگانگی در باورهایش شده. او به این فرد یادآور میشود که به جای تفرّق و جدایی، باید به وحدت نگاه کند و از کثرت دوری جسته، به یکتایی ایمان بیاورد. در واقع، شاعر از او خواسته است که با دیدی باز و واحد به دنیا بنگرد.
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی خودت را به مهر و محبت مشغول کنی و در عوض، به خداوندی که حق را جستوجو میکند، کفر و انکار ورزی و دین خود را حقپرستی بنامید؟
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که اگر تو در زندگی به چیزهای مختلف و متنوعی نگاه کنی، ممکن است آنها را پراکنده و بیهدف ببینی. اما اگر از دریچهای دیگر و با دیدی جامع به آنها نگاه کنی، به زیبایی و اتحاد آنها در یک کل میرسی. به عبارت دیگر، وقتی عمیقتر بنگری، تفاوتها میتوانند به وحدت و هماهنگی تبدیل شوند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خصم مدان رفتنش از نفرینت
بد مهری دنیا مشمار از کینت
در ماتم او ز چشم خون بار چو سیل
گر دوخته نیست چشم عبرت بینت
چون خسته شد از منج لب شیرینت
خونین شد از این غم دل صد مسکینت
بازار عسل به لب چو بشکستی منج
زد نیش ز رشک بر لب نوشینت
تا کی نبود با دل من تمکینت
تا چند بود جور و جفا آئینت
پیوسته بکینه دلم می پیچد
زلفین خم اندر خم چین بر چینت
خواهم که ببوسم آن خط مشکینت
در بر گیرم سرو قد سیمینت
گر زآن لب شیرین بدهی کام دلم
من جان بدهم بر دهن شیرینت
بی تاب شد از تب ورق نسرینت
بی آب ز تبخاله لب شیرینت
تو خفته به سان چشم و من چون ابرو
با پشت خمیده بر سر بالینت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.