گنجور

 
واقف لاهوری

نمک خوان دل فگاران است

شور اشعار عاشقانهٔ ما

خویش را زودتر رسان ای سیل

چشم بر راه توست خانهٔ ما

زلفت آشفت و از پی سودا

شاخ در شاخ شد بهانهٔ ما

خانه را سیم گل کنیم مگر

آمد آن سیمبر به خانهٔ ما

زلف را می‌دهی به دست رقیب

نه‌ای آگه ز درد شانهٔ ما

ای بهشت از تو در دو دیده و دل

دوزخ آتش برد ز خانهٔ ما

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

ای دریغا که در زمانهٔ ما

هزل آید به کارخانهٔ ما

شاه نعمت‌الله ولی

بود شهباز آشیانهٔ ما

محو در بحر بیکرانهٔ ما

نظیری نیشابوری

نیست زین مزرع آب و دانه ما

ملکوتست آشیانه ما

کبک کهسار و بلبل گلزار

گوش دارند بر ترانه ما

هر طرف صورت تازه ای بندند

[...]

واعظ قزوینی

تنگ از بسکه شد زمانه ما

مردمی خاست از میانه ما

چون نشینم بزیر چرخ که هست

حلقه مار آشیانه ما

راحت از ما ز بس گریزان است

[...]

بیدل دهلوی

غنچه‌سان، بی‌در است خانهٔ ما

بیضه گل کرده آشیانهٔ ما

همچو شبنم در این چمن محو است

به نم چشم، آب و دانهٔ ما

بال بر بال شهرت عنقاست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه