گنجور

 
واقف لاهوری

سحر طپیده به خون از بهار خندهٔ تو

دریده جامه گل از خارخار خندهٔ تو

کند ز ابر سیاه برق جلوهٔ دیگر

زیاده شد ز مسی اعتبار خندهٔ تو

بخند ای سحر وصل خوش به گریهٔ سرد

شب فراق مرا انتظار خندهٔ تو

چه شد که چهرهٔ ما گشته زعفران زاری

کنیم خنده که آید به کار خندهٔ تو

کنم به بزم تو از رشک پاک مژگان را

که گریه را نکنم شرمسار خندهٔ تو

 
 
نسکبان اندروید
صائب

ز گل فزود مرا خارخار خنده تو

که نیست خنده گل در شمار خنده تو

مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است

که نشکند قدح گل خمار خنده تو

شده است گل عبث از برگ سر به سر ناخن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه