گنجور

 
واقف لاهوری

ساقی خدای را بر من وصف باده کن

من مستفیدم و تو مفیدی افاده کن

ناصح دلم به جای دگر بود این زمان

من گفتهٔ تو را نشنیدم اعاده کن

هرچند از عتاب تو سیری نمی‌شود

لطفی که می‌کنی به من اندک زیاده کن

 
 
نسکبان اندروید
صائب

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن

در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن

چون مور مدتی کمر بندگی ببند

دیگر ز روی دست سلیمان، و ساده کن

سامان خاستن نبود شبنم مرا

[...]

قصاب کاشانی

ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن

رحمی به حال عاشق از پا فتاده کن

باری غبار کلفتم از لوح دل بشوی

این لوح را چو صفحه آیینه ساده کن

دارم من از خیال تو در سینه شعله‌ای

[...]

صفای اصفهانی

دستی به تیغ داد گرای شاهزاده کن

از شاخ شرک باغ دل کون ساده کن

در جام جمع از خم توحید باده کن

گودال باش قافیه ای شه اراده کن

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه