گنجور

 
واقف لاهوری

یک شب قدمی رنجه نما زاری من بین

بیماری و بیداری و بی‌یاری من بین

هرچند که راندی ز حریم تو نرفتم

ای من سگ کوی تو وفاداری من بین

در سلسلهٔ زلف تو بند است دل زار

آهسته رو ای شوخ گرفتاری من بین

تو خفته و من شمع‌صفت بهر تو سوزم

چشمی بگشا یک ره و بیداری من بین

 
 
نسکبان اندروید
فضولی

چشمی بگشا سوی من و زاری من بین

در دام غم عشق گرفتاری من بین

از جور و جفا مردم و آهی نکشیدم

آزار رقیبان و کم آزاری من بین

کردم ز رخت منع دل و مردم دیده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه