گنجور

 
واقف لاهوری

حدیث گرمی خوی تو بر زبان دارم

همین‌که شمع صفت شعله در دهان دارم

مباش بی‌خبر از حال من سرت گردم

که داغ بر جگر و مهر بر دهان دارم

ز رنج هجر برم جان رسم به راحت وصل

به سخت‌جانی خود این‌قدر گمان دارم

چنین به جانب دام و قفس برم که هنوز

تعلقی بخس و خار آشیان دارم

مبین به چشم ضعیفمک که همچو موسیقار

چه ناله‌ها که درین مشت استخوان دارم

 
 
نسکبان اندروید
اثیر اخسیکتی

اگر چو قوس قزح جمله تن، دهان دارم

وگر چو چشمهٔ خورشید صد زبان دارم

وگر، چو جان سخن‌پیشه معانی بین

فراز کنگرهٔ عرش آشیان دارم

وگر، چو طوطی فردوس و طوبی فلکم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
کمال‌الدین اسماعیل

جهان فضل و کرم نجم دین که در خاطر

زعکس نظم تو صد باغ و بوستان دارم

جهانیانرا چون صبح روشنست ز من

که مهر خدمت تو در صمیم جان دارم

از آن چو شمع مرا بر سر آمدست زبان

[...]

اوحدی مراغه‌ای

ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم

خیال روی تو در چشم در فشان دارم

تو آب دیدهٔ پیدا بهل، که پوشیده

ز سوز مهر تو آتش در استخوان دارم

بپرس ز ابرو و مژگان خویش قصهٔ من

[...]

ابن یمین

بهفته ئی که جدا گشته ام ز خدمت تو

مپرس کز غم تو حال بر چه سان دارم

منم که بر رخ چون شنبلید دور از تو

ز نرگس آب بقم روز و شب روان دارم

صائب

چگونه درد خود از مردمان نهان دارم

که از شکستگی رنگ ترجمان دارم

نمانده است مرا در بساط جز آهی

هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم

سراب را ز جگر تشنگان بادیه نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه