گنجور

 
واقف لاهوری

همسری نَبْوَد به ابروی بتان شمشیر را

کند می‌گردد درین دعوی زبان شمشیر را

نیست ممکن صلح دادن شعله و مو را به هم

بر کمر بستی نمی‌دانم چه‌سان شمشیر را

گر نه پیش ابروی او می‌کند اظهار عجز

خس چرا باشد ز جوهر در دهان شمشیر را

حرف پیچ و تاب چین ابروی خون‌ریز او

هست از جوهر مسلسل بر زبان شمشیر را

می‌کند بر سوزن مژگان برای کشتنم

چشم او هردم ز ابرو امتحان شمشیر را

 
 
صائب

چرب‌نرمی می‌کند کوته‌زبان شمشیر را

سخت‌رویی می‌شود سنگِ فِسان شمشیر را

سینه‌صافان بی‌خبر از رازِ عالم نیستند

هست در پردازِ جوهرها نهان شمشیر را

سیل در معموره‌ها دادِ خرابی می‌دهد

[...]

بیدل دهلوی

گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا

می‌کشم در جوهر از رگهای جان شمشیر را

می‌دهد طرز خرم فتنه پیکر قامتت

پیچ وتاب جوهر از موی میان شمشیر را

از خم ابروی خونریزتو هر جا دم زند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه