گنجور

 
واقف لاهوری

یک خانه ز بیداد تو آباد نمانده است

بس کن که دگر هیچ ز بیداد نمانده است

گیرم که به فریاد ازو داد ستانم

لیکن چه کنم طافت فریاد نمانده است

 
 
اهلی شیرازی

دردا که در این شهر دلی شاد نمانده است

یک بنده ز بند ستم آزاد نمانده است

هرجا که رِوَم ناله و فریاد و فغان است

در شهر به‌جز ناله و فریاد نمانده است

مرغان چمن سینه‌کباب‌اند که در دشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه