بنده را نیست تاب مهجوری
دور دار ای خدا ز من دوری
گفت یارم ز من بکن دوری
قلت والله لیس مقدوری
که دارم ازان لب شیرین
که ز بختم نمیرود شوری
نیست بیگرمی به حمدالله
آه سردم چو شمع کافوری
در تو زاری نمیکند تأثیر
آه از بیزری دلی زوری
زخم دل زود به شد و داغم
که نشد فیضیاب ناسوری
مرد باید برای عشق که نیست
کار هر دار بار منصوری
ملتفت با نیاز کس نشوی
تا نباشد ز ناز دستوری
وادی عشق سیر کن که درو
میکند مور لنگ تیموری
عشق غمخانه چون کند تعمیر
شادی آید برای مزدوری
برد افسون چشم مست کسی
مردمان را ز راه مستوری
همه خوبان به عاشقان خوباند
تو چرا برخلاف جمهوری
میدمد در دیار ما واقف
از گل ماتمی گل سوری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پوستین را ز روی مزدوری
برکشید از نهاد رنجوری
منزل آنجا رساند کز دوری
دید در جبرییل دستوری
عرش در جنب قدرتش موری
عقل نزدیک وحدتش دوری
با تو مسکین که کم ز عصفوری
چه کند فکر کن چه مغروری
گر ز شیرینلبی کنم شوری
گو سلیمان عَفُو کن از موری
فرشِ سلطان عجب نباشد اگر
عار دارد ز دامنِ عوری
این که گویند دوست دوست مدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.