گنجور

 
واقف لاهوری

زهی نگاه تو سرگرم فتنه‌پردازی

ز ترکتاز تو در لرزه ترکی و تازی

کبوتری که پرد در هوای آن لب بام

تمام عمر بود در بلندپروازی

دلم که در حرم کوی یار می‌رقصد

کبوتریست که با کعبه می‌کند بازی

ز اشک پاک گهر در تعجبم که چرا

دویده گرم چنین از برای غمازی

نموده لاغری عشق تار طنبورم

نوازشی نکنی شوخ من چه ناسازی

به کوی سنگدلان شور گریهٔ شیر است

به کوه آب روان می‌کند خوش‌آوازی

نظر چو آیینه گاهی به حال واقف کن

ز شوق روی تو کرده است خانه‌پردازی

 
 
نسکبان اندروید
وطواط

زهی ! جمال تو بر ماه کرده طنازی

سزاست بر سر خوبان تو را سرافرازی

به چشم طنز کنی گر کنی به ماه نظر

بدان جمال تو را هست جای طنازی

به دست قهر ز لشکر گه جمال همی

[...]

سوزنی سمرقندی

چو تیر غمزه بناز و کرشمه اندازی

نشانه از دل مسکین من کن ای غازی

نخست با تو بالبازی اندر آمده ام

چو دل نماند تن در دهم بجانبازی

مرا چو جان بباری شد است قربانت

[...]

ظهیر فاریابی

سریر سلطنت اکنون کند سرافرازی

که سایه بر سرش افکند خسرو غازی

فلک کلاه غرور این زمان ز سر بنهد

که هست افسر شه بر سر سرافرازی

خطاب خسرو انجم کنون بگردانند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ظهیر فاریابی
عراقی

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی

که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی

نقاب روی تو، جانا، منم که چون گویم:

[...]

سعدی

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

به دولت تو گنه می‌کند به انبازی

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه