گنجور

 
واقف لاهوری

تویی که رسم به جان‌های مبتلای نکنی

تویی که هیچ دل از بند غم رها نکنی

تویی که شوخی حسنت نمی‌دهد آرام

به دل قرار نگیری به دیده جا نکنی

تویی که خون عزیزان نموده‌ای پامال

به زیر پا نظر از فرط کبریا نکنی

تویی که در رطب توست معجر عیسی

ولی چه سود که یک خسته را دوا نکنی

تویی که شیوهٔ بی‌باکی‌ات گذشته ز حد

ستم به خلق کنی ترس از خدا نکنی

تویی که عادت بیگانه‌پروری داری

تویی که حاجت یک آشنا ادا نکنی

تویی که ساخته‌ای نیم کشته خلقی را

تویی که کار کسی را به مدعا نکنی

تویی که حسن تونگر خدا نصیب تو کرد

تویی که حق فقیران خود ادا نکنی

تویی که داده خدا ساز و برگ عیش تو را

ترحمی به غریبان بینوا نکنی

تویی که راه وفا کرده‌ای غلط صد راه

ز راه جور و جفا یک قدم خطا نکنی

تویی که عهد تو پادار نیست همچو گل

به دست هر که بیفتی به او وفا نکنی

تویی که می‌شنوی حرف‌های تلخ از خلق

ولی به هیچ‌کس از لب شکر عطا نکنی

تویی که بر دل و جانی که شد گرفتارت

بلا فرستی و اندیشهٔ دعا نکنی

تویی که جنگ تو را صلح در قفا نبود

ز هر که رنجه شود خاطرت صفا نکنی

تویی که کرده خدا پادشاه حسن تو را

تویی که لطف به حال من گدا نکنی

تویی که ساخته‌ای دردمند واقف را

تویی که چارهٔ آن دردمند را نکنی

 
 
نسکبان اندروید
کمال‌الدین اسماعیل

اگر کسی پسری را از آن تو بکشد

به عمر خویش ره لعنتش رها نکنی

اگر کشندۀ فرزند مصطفاست یزید

حدیث لعنت و نفرین او چرا نکنی؟

تو بر کشندۀ فرزند خود مکن لعنت

[...]

خواجوی کرمانی

نه عهد کرده‌ای آخر که قصد ما نکنی

چرا جفا کنی و عهد را وفا نکنی؟

چو آگهی که نداریم جز لبت کامی

روا بود که ز لب کام ما روا نکنی؟

ز ما نیامده جرمی، خدا روا دارد

[...]

کمال خجندی

چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی

ترحمی به غریبان بینوا نکنی

به دشمنان مخالف بسر بری باری

به دوستان وفادار جز جفا نکنی

چو کام ماندهی ز آن دهان بگو با ما

[...]

حزین لاهیجی

گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی

که چشم آینه را کاسه ی گدا نکنی

اگر چه کاسه به دستم، گدای میکده ام

مرا غلط به گدایان پارسا نکنی

غمت به وادی دل، شد گران رکاب حزین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه