گنجور

 
واقف لاهوری

تا به کی در‌به‌درم گردانی

ای خدا چرخ به خود درمانی

اول صفحه عشق این سخن است

که تو در حسن نداری ثانی

نقطهٔ خال تو دیدم گشتم

مرکز دایرهٔ حیرانی

ما ازین بزم رقیبان رفتیم

این گرانی به شما ارزانی

من به میدان وفا از عشاق

بوده‌ام گو به قد چوگانی

شمع را با تو چه نسبت در حسن

می‌کند هرزه زبان جنبانی

چشم بگشای ز خواب غفلت

پیش ازان دم که شوی شیطانی

گرچه دل حال مرا کرده خراب

هست در کار محبت بانی

گر بگویم که هوادار توام

سخنم باد و هوا می‌دانی

شد چو نظم در دندان بر هم

بگذر از فکر مرصع‌خوانی

گشت بیزار ز جان هر که شنید

آنچه دیدم ز تو یارجانی

اگر از خانه برآید یارم

من کنم بر در او دربانی

این همه فکر اقامت بی‌جاست

تو که در خانهٔ خود مهمانی

واقف از گریه نخواهم بس کرد

گو شود کشتی من طوفانی

 
 
نسکبان اندروید
وطواط

من همان گویم کان لاشه خرک

گفت و می کند بسختی جانی

چه کنم ؟ بار کشم ، راه روم

که مرا نیست جزین درمانی

یا بمیرم من و یا خر بنده

[...]

انوری

دلم ای دوست تو داری دانی

جان ببر نیز که می‌بتوانی

به دلی صحبت تو نیست گران

چه حدیثست به جان ارزانی

گویمت بوسه مرا گویی جان

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای حریم حرمت یزدانی

وی نهاد لطفت جسمانی

از نکوئی دوم فردوسی

وز بلندی شرف کیوانی

خوشتر از کارگه ار تنگی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
سید حسن غزنوی

بی تو دردی است ز هر درمانی

اینت بی دردی و بی درمانی

زلف پر فتنه فشانی هر دم

فتنه زلف چرا ننشانی

ماه روئی و چو چرخ دم ساز

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
کمال‌الدین اسماعیل

ای صفات کرمت روحانی

وی تو در ملک نظام ثانی

هر کجا حضرت تو، آسایش

هر کجا دولت تو، آسانی

همه زرهای جهان را نقشست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه