تا به کی دربهدرم گردانی
ای خدا چرخ به خود درمانی
اول صفحه عشق این سخن است
که تو در حسن نداری ثانی
نقطهٔ خال تو دیدم گشتم
مرکز دایرهٔ حیرانی
ما ازین بزم رقیبان رفتیم
این گرانی به شما ارزانی
من به میدان وفا از عشاق
بودهام گو به قد چوگانی
شمع را با تو چه نسبت در حسن
میکند هرزه زبان جنبانی
چشم بگشای ز خواب غفلت
پیش ازان دم که شوی شیطانی
گرچه دل حال مرا کرده خراب
هست در کار محبت بانی
گر بگویم که هوادار توام
سخنم باد و هوا میدانی
شد چو نظم در دندان بر هم
بگذر از فکر مرصعخوانی
گشت بیزار ز جان هر که شنید
آنچه دیدم ز تو یارجانی
اگر از خانه برآید یارم
من کنم بر در او دربانی
این همه فکر اقامت بیجاست
تو که در خانهٔ خود مهمانی
واقف از گریه نخواهم بس کرد
گو شود کشتی من طوفانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من همان گویم کان لاشه خرک
گفت و می کند بسختی جانی
چه کنم ؟ بار کشم ، راه روم
که مرا نیست جزین درمانی
یا بمیرم من و یا خر بنده
[...]
دلم ای دوست تو داری دانی
جان ببر نیز که میبتوانی
به دلی صحبت تو نیست گران
چه حدیثست به جان ارزانی
گویمت بوسه مرا گویی جان
[...]
ای حریم حرمت یزدانی
وی نهاد لطفت جسمانی
از نکوئی دوم فردوسی
وز بلندی شرف کیوانی
خوشتر از کارگه ار تنگی
[...]
بی تو دردی است ز هر درمانی
اینت بی دردی و بی درمانی
زلف پر فتنه فشانی هر دم
فتنه زلف چرا ننشانی
ماه روئی و چو چرخ دم ساز
[...]
ای صفات کرمت روحانی
وی تو در ملک نظام ثانی
هر کجا حضرت تو، آسایش
هر کجا دولت تو، آسانی
همه زرهای جهان را نقشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.