گنجور

 
واقف لاهوری

از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری

لخت جگرم گل زده بر هر سر خاری

باز آیی که از شوق نثارت ز ته دل

لبریز گهر کرده‌ام از گریه کناری

ای عشق بیا جان و دلم منتظر توست

وی عقل برو با تو ندارم سروکاری

در چشم‌زدن بر سر این سوخته آید

هرجا جهد از آتش بی‌داد شراری

من رفته‌ام و شمع‌صفت سوخته‌ام زار

هرجا ز شهید غم عشق است مزاری

از روز حساب این همه فارغ نتوان بود

گیرم که شهیدان تو را نیست شماری

پایبند شدی ای دل دیوانه دران زلف

احوال تو چونست درین سلسله باری

خواهم که ز دست تو درین دامن صحرا

بی‌زحمت اغیار کنم گریهٔ زاری

شد فصل بهار و دل واقف نشگفت آه

این غنچه مگر وا شود از وصل نگاری

 
 
نسکبان اندروید
ابوالعلاء شوشتری

ای ...ر من ای ...ر تو انجیره گذاری

سرگین خوری و قی کنی و باک نداری

ریچاله‌گری پیشه گرفتی تو همانا

بخیره در شیر بری، کامه بر آری

فرخی سیستانی

ای باد بهاری خبر از یار چه داری؟

پیغام گل سرخ سوی باده کی آری؟

هم زاوّل روز از تو همی بوی خوش آید

گویی همه شب سوخته‌ای عود قماری

زلف بت من داشته‌ای دوش در آغوش

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
قطران تبریزی

ای آنکه تو بر ساعد اقبال سواری

ای آنکه تو بر مرکب فرهنگ سواری

آرام دل شهری و کام دل شاهی

خورشید بزرگانی و امید تباری

نام تو جوانشیر نه بیهوده نهادند

[...]

مسعود سعد سلمان

گرد باد خزان کرد به ما به رحیل آری

وز لشکر نوروز برآورد دماری

دارم چو تو بت روی و دلارام نگاری

سازم ز جمال تو من امروز بهاری

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری

با عیش چو زهرم به شکر بوسه شکاری

برگرد بناگوش چو عاجش خط مشکین

چون دای رخ کز شب بکشی گرد نهاری

خورشید نماینده بتی ماه جبینی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه