گنجور

 
واقف لاهوری

به این دماغ که بر اوج کبریا داری

نگاه لطف به افتادگان کجا داری

همیشه بر سر زانوی یار جا دادی

بناز آیینه خوش وقت باصفا داری

قمار عشق نبازی که بار خواهی داد

به این دلی که گرو در هزار جا داری

به زیر سایهٔ تیغ شهادت است بهشت

تو کشته ناشده امید خون‌بها داری

در قبول به روی تو چون گشاده شود

که ره به کعبه و دل در کلیسا داری

بریز بر مس ما نیز پارهٔ اکسیر

شنیده‌ایم تو ای عشق کیمیا داری

رقیب مصرف مهر و وفا زهی قسمت

برای ماست اگر جور ور جفا داری

هزار طعنهٔ رنگین زدن برو امروز

تو را رسد که به سر گل به پا حنا داری

تو می‌روی و تو را گوید از قفا گیسو

حذر که دود دل خلق در قفا داری

تو جلوه مفت کجا می‌کنی به چشم کسی

تویی کز آیینه هم چشم رونما داری

ز مفلسی چه کنی فکر سوختن واقف

کجاست نفط گرفتم که بوریا داری

 
 
نسکبان اندروید
فلکی شروانی

نه مهر من طلبی نه سر وفا داری

چو دوستدار توأم دشمنم چرا داری

به دست مهر تو جانم اسیر شد، شاید

به بند هجر دلم چند مبتلا داری

به غمزه خون دلم ریختی روا باشد

[...]

حکیم نزاری

خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری

که گر خلاف کنی قصدِ جانِ ما داری

چه غصّه‌ها ز تو و قصّه‌ها که من دارم

دریغ اگر بنشینی و ماجرا داری

دمی زمانی روزی شبی چه می‌گویی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
نظیری نیشابوری

دگر خدا بود ای دل سر کجا داری

که یک دو روز شد آتش به زیر پا داری

درین دیار به چشمم غریب می آیی

نه آن دلی تو دلا رنگ آشنا داری

چه غم که در طلبت دیده ام غبار گرفت

[...]

کلیم

دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری

طبیب را چه گنه درد بیدوا داری

چگونه رو ننمائی بما تهی دستان

تو کز نقاب تمنای رونما داری

اگر تو دست دهی باغ می کند سودا

[...]

صائب

غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟

به سرمه چشمی و چشمی به توتیا داری

ز برق و باد گرو می برد به گرمروی

ز عذر لنگ، سمندی که زیر پا داری

شراب ما سر منصور را به چرخ آرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه