به این دماغ که بر اوج کبریا داری
نگاه لطف به افتادگان کجا داری
همیشه بر سر زانوی یار جا دادی
بناز آیینه خوش وقت باصفا داری
قمار عشق نبازی که بار خواهی داد
به این دلی که گرو در هزار جا داری
به زیر سایهٔ تیغ شهادت است بهشت
تو کشته ناشده امید خونبها داری
در قبول به روی تو چون گشاده شود
که ره به کعبه و دل در کلیسا داری
بریز بر مس ما نیز پارهٔ اکسیر
شنیدهایم تو ای عشق کیمیا داری
رقیب مصرف مهر و وفا زهی قسمت
برای ماست اگر جور ور جفا داری
هزار طعنهٔ رنگین زدن برو امروز
تو را رسد که به سر گل به پا حنا داری
تو میروی و تو را گوید از قفا گیسو
حذر که دود دل خلق در قفا داری
تو جلوه مفت کجا میکنی به چشم کسی
تویی کز آیینه هم چشم رونما داری
ز مفلسی چه کنی فکر سوختن واقف
کجاست نفط گرفتم که بوریا داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه مهر من طلبی نه سر وفا داری
چو دوستدار توأم دشمنم چرا داری
به دست مهر تو جانم اسیر شد، شاید
به بند هجر دلم چند مبتلا داری
به غمزه خون دلم ریختی روا باشد
[...]
خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
که گر خلاف کنی قصدِ جانِ ما داری
چه غصّهها ز تو و قصّهها که من دارم
دریغ اگر بنشینی و ماجرا داری
دمی زمانی روزی شبی چه میگویی
[...]
دگر خدا بود ای دل سر کجا داری
که یک دو روز شد آتش به زیر پا داری
درین دیار به چشمم غریب می آیی
نه آن دلی تو دلا رنگ آشنا داری
چه غم که در طلبت دیده ام غبار گرفت
[...]
دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
طبیب را چه گنه درد بیدوا داری
چگونه رو ننمائی بما تهی دستان
تو کز نقاب تمنای رونما داری
اگر تو دست دهی باغ می کند سودا
[...]
غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟
به سرمه چشمی و چشمی به توتیا داری
ز برق و باد گرو می برد به گرمروی
ز عذر لنگ، سمندی که زیر پا داری
شراب ما سر منصور را به چرخ آرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.