گنجور

 
واقف لاهوری

شراب گرم نجوشد به انجمن بی تو

کباب بس نکند از گریستن بی تو

نظر به گل نکنم نام می‌ نمی‌گیرم

که دل‌گرفته شدم از تو و کهن بی تو

بهار عمر چه‌سان بگذرد به شیرینی

مرا که گشته شکر زهر در دهن بی تو

من و شکایت هجر تو شعله‌خو چه مجال

چو شمع کشته ندارم سر سخن بی تو

خدا فرق نسازد نصیب کافر هم

به بت نمانده سروکار برهمن بی تو

ز شهر رفتی و بسیار جامه‌زیبان را

فتاده کار به پوشیدن کفن بی تو

بیا بیا که به خاک مذلت از اشکم

نشسته است دوصد طفل سیم‌تن بی تو

بگو به یوسف من ای صبا که جان عزیز

به تن نشسته چو یعقوب ممتحن بی تو

اگر به یار رسی عرض کن ز من واقف

بیا که سخت وبال است زیستن بی تو

 
 
نسکبان اندروید
صائب

شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو

به اشک شمع زند غوطه انجمن بی تو

عنان برق و نسیم خزان و سیل بهار

نرفته اند ز دست آنچنان که من بی تو

ز شبنم و چمن بود تازه رو چون گل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
سیدای نسفی

بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی تو

نسیم صبح فرورفت در کفن بی تو

شکسته چنگ و قدح سرنگون و تیره چراغ

رسیده است بلایی در انجمن بی تو

ز رفتنت به خود آسودگی نمی بینم

[...]

قصاب کاشانی

مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو

حرام باد دگر زندگی به من بی تو

به جستجوی تو بعد از وفات خواهم گشت

به گرد خویش چو فانوس در کفن بی تو

کجاست جلوه قدت که سرو در چشمم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه