گنجور

 
واقف لاهوری

در خون نشاند دل را مژگان دل‌شکاران

یک تن چه‌سان برد جان از فوج نیزه‌داران

افتاده‌اند شیخان دنبال باده‌خواران

کس نیست تا بپرسد از این بزرگواران

ابروکمان بتان را یا رب چه کیش باشد

کز جرم یک گناهم کردند تیرباران

خیزد مگر غباری از شوق دامن او

ورنه دگر چه خیزد از خاک خاکساران

تا چند از لب تو بی‌جا نمک بریزد

رحمی دهد خدایت بر حال دلفگاران

بودم به گریه کان ماه بنمود چهره ناگاه

زان‌سان که مهر گردد پیدا به عین باران

ای دل پیاده‌ای تو زین‌سان نفس چه سوزی

رفتند گرم زین دشت آتش‌ عنان سواران

مشتی سپند قاصد در پیش راهش افکن

گر از تو یار پرسد احوال بی‌قراران

گل چاک زد گریبان سنبل کشاد گیسو

از رفتنت گلستان شد بزم سوگواران

دل در برم ز شوقت مشغول پرزدن‌هاست

زان‌سان که در پریدن چشم امیدواران

خمیازه‌های حیرت تا کی کشم نگاهی

ای مست کرده چشمت یک شهر هوشیاران

واقف کسی نیاید با نعش من پس و پیش

مردم ولی ندیدم همراهی ز یاران

 
 
نسکبان اندروید
امیر معزی

ای شاه تاج‌داران وی تاج شهریاران

گردون کامکاری خورشید کامکاران

گر عید روزه‌داران بر خلق هست فرخ

دیدار توست فرخ بر عید روزه‌داران

جز تو جلال دولت نامد زپادشاهان

[...]

سعدی

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

[...]

سیف فرغانی

از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران

چون برگلست شبنم چون بر شکوفه باران

در صحبت رقیبان هست آن نگار دایم

شمعی بپیش کوران گنجی بدست ماران

ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گل

[...]

امیرعلیشیر نوایی

ساقی حیات بخشد چون باد نوبهاران

چون ابر رخت هستی کش سوی کوهساران

خاطر سخن شنو کن دفتر به می گرو کن

در طور فقر نو کن آئین کامکاران

باد از مسیح دم زد لاله به که علم زد

[...]

صائب

اشکی که از ندامت ریزند باده خواران

شیرازه نشاط است چون رشته های باران

ایام خط مگردید غافل ز گلعذاران

کاین سبزه همعنان است با ابر نوبهاران

تخمی است پوچ در خاک، خونی است مرده در پوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه