گنجور

 
واقف لاهوری

کرده جا غم به صدر خانهٔ ما

عیش بنشین بر آستانهٔ ما

شده از دولت ترانهٔ ما

قبلهٔ بلبل آستانهٔ ما

یار رنجید دل کجایی تو

که میانجی شوی میانهٔ ما

عندلیبان باغ تجریدیم

زیر بال است آشیانهٔ ما

ما از آن تن به بی‌کسی دادیم

که کسی نیست در زمانهٔ ما

راست گویی خدنگ یار چرا

راه چپ ‌کرده از نشانهٔ ما

بس‌که دارد صفا چو آیینه

قابل دیدن است خانهٔ ما

در قفس از تغافل صیّاد

نیست جز اشک آب و دانهٔ ما

از تو دور ای بهشت دیده و دل

دوزخ آتش برد ز خانهٔ ما

آتش ما نمی‌شود خاموش

می‌فتد از زبان زبانهٔ ما

خویش را زودتر رسان ای سیل

چشم بر راه توست خانهٔ ما

آمد از سوز آن سپند به رقص

چشم بد دور از ترانهٔ ما

بوی معشوق می‌دهد چون سیب

واقف از رنگ عاشقانهٔ ما

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

ای دریغا که در زمانهٔ ما

هزل آید به کارخانهٔ ما

شاه نعمت‌الله ولی

بود شهباز آشیانهٔ ما

محو در بحر بیکرانهٔ ما

نظیری نیشابوری

نیست زین مزرع آب و دانه ما

ملکوتست آشیانه ما

کبک کهسار و بلبل گلزار

گوش دارند بر ترانه ما

هر طرف صورت تازه ای بندند

[...]

واعظ قزوینی

تنگ از بسکه شد زمانه ما

مردمی خاست از میانه ما

چون نشینم بزیر چرخ که هست

حلقه مار آشیانه ما

راحت از ما ز بس گریزان است

[...]

بیدل دهلوی

غنچه‌سان، بی‌در است خانهٔ ما

بیضه گل کرده آشیانهٔ ما

همچو شبنم در این چمن محو است

به نم چشم، آب و دانهٔ ما

بال بر بال شهرت عنقاست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه