فتاده است به اطفال اشک کار مرا
نماند کار به ابنای روزگار مرا
وصیت است ز مجنون به من که بعد وفات
نهال بید نشانید بر مزار مرا
کسی به رنگ سرشکم ز خاک برنگرفت
چنین فکند ز چشم تو روزگار مرا
چرا ز مردم بیگانه شکوه پردازم
به آب داده همین چشم اشکبار مرا
کشد مصور اگر صورتم روم از جا
به ضعف بس که کشیده است بی تو کار مرا
هزار زخم توانم ز تیغ او برداشت
اگرچه گل به سر از ضعف گشته بار مرا
ز شکّر لب او کام گیرم و گویم
ز زهر چشم الهی نگاهدار مرا
فراغعیش تر از من کسی به عالم نیست
کشیده تا غم او تنگ در کنار مرا
بَرَد ز کوی تو همچو غبار بیرونم
نسیم یافته از بس که خاکسار مرا
غبار گشتم و از جای خود نمیخیزم
چنین نشانده به راه تو، انتظار مرا
ز بس گریستم از شوق نوخطان واقف
دمیده سبزه ز دامن چو کوهسار مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
به پای حادثه افکند روزگار مرا
گر آشکار کند آب دیده راز دلم
میان آتش سوزان چه اختیار مرا
چنان نکرد کمند بلای عشقم صید
[...]
خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
نیاز پرور عشقم به ناز دار مرا
مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بین
دلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا
ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشاید
[...]
ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا
هنوز شکر بود صدهزار بار مرا
گرم بود می گلگون ز ساقی گلرخ
به حور و کوثرت ای پارسا چه کار مرا؟
به بوسه ای که دهی و کشی منه منت
[...]
ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید
ز دست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش
[...]
خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا
فعان که می کشد آخر خیال یار مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.