گنجور

 
واقف لاهوری

چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم

هرجا به داغ حسرت جانانه سوختیم

امشب کز آتش غم جانانه سوختیم

آهی زدیم و بام و در خانه سوختیم

امشب چه حال بود که از یاد روی او

با شمع ساختیم و با پروانه سوختیم

در بزم من به یاد عزیزان گرم خون

از اختلاط شیشه و پیمانه سوختیم

تا کی نهیم داغ ز خامی به فرق خویش

ما از علاج این دل دیوانه سوختیم

روشن نشد به محرم و بیگانه سوز ما

ما خویش را به گوشهٔ ویرانه سوختیم

از ما مپرس حاصل افشاندن سرشک

در مزرع امید بسی دانه سوختیم

مردیم در حریم تو با داغ بی‌کسی

ای وای در وطن چه غریبانه سوختیم

همسایه چون به سوختن ما رضا نداد

رفتیم در محلهٔ بیگانه سوختیم

واقف مپرس حسرت ما را که چون حزین

«پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم»

 
 
نسکبان اندروید
بابافغانی

ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم

مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم

آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد

چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم

ما را کسی در انجمن خویش ره نداد

[...]

عرفی

دردا که فاش در غم جانانه سوختیم

در داغ و درد محرم و بیگانه سوختیم

گو شمع برفروز به بزم طرب که ما

بیرون در ز غیرت پروانه سوختیم

با خون صد شهید مقابل نهاده اند

[...]

صائب

داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم

قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم

هرگز صدای بال و پر ما نشد بلند

آهسته همچو شمع درین خانه سوختیم

چیدندگل ز شمع حریفان دور گرد

[...]

قدسی مشهدی

تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم

از رشک، جان محرم و بیگانه سوختیم

ما را نه قرب شمع میسر، نه وصل گل

از اعتبار بلبل و پروانه سوختیم

افروختیم در حرم کعبه صد چراغ

[...]

حزین لاهیجی

پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم

آتش به سنگ بود که ما خانه سوختیم

لب ناچشیده از نفس آتشین خویش

چون داغ لاله، باده به پیمانه سوختیم

دل بوده است محفل شمع طراز ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه