گنجور

 
واقف لاهوری

گوش مردم کراست و ذه کلیل

عبث اجمال خود مکن تفصیل

باز شد بس که زندگی بی تو

نفسی می‌کشم به جرثقیل

رنگ عشرت ز آسمان مطلب

کس نخورداست باده از خم نیل

شکوهٔ زلف یار کوته کن

زانکه لاطایل است این تطویل

هر کجا گفت اشک می‌بارد

چشم من ابر و عشق میکائیل

هر سری نیست لایق داغت

که بهر گل نمی‌رسد اکلیل

همدم کس مباد درد فراق

روح را می‌کند به دم تحلیل

فارغ از قیل و قال می‌گردی

گر کنی علم خاموشی تحصیل

پرتوی از جمال شاهد غیب

نتوان دید جز به سعی جمیل

دست از خود بشو و حاضر شو

عشق گسترده‌است خوان خلیل

از برای جواب مدعیان

دل به بزمش گذاشتیم وکیل

گرم رو باش در طریق فنا

نیست خود شمع بیش از یک میل

بی تو از بس به حالت مرگم

می‌کشم انتظار عزرائیل

سخنی چند گفتنی دارم

باش در کشتنم مکن تعجیل

بر مزارم که مرده‌ام ز خمار

شیشهٔ باده می‌سزد قندیل

نوبت ماست حالیا واقف

همرهان کوفتند طبل رحیل

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

ای به سر برده خیره عمر طویل

همه بر قال قال و گفتن قیل

خبر آری که این روایت کرد

جعفر از سعد و سعد از اسمعیل

که پسر بود دو مر آدم را

[...]

مسعود سعد سلمان

جای تحسین چو دست مرگ از این

کرد سوی سقر همی تحویل

دهنش گنده بود و رویش زشت

چشم و بینی ببست عزرائیل

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

ای به ذات تو ملک گشته جلیل

وی به نام تو زنده نام خلیل

از بیان تو طبع فضل فرح «فره »

وز بنان تو چشم جود کحیل

پیش حلم تو آب نرم درشت

[...]

انوری

مؤتمن اسعد بن اسماعیل

آن به قدر و شرف عدیم عدیل

هست خورشید آسمان جلال

هست مختار مهتران جلیل

آنکه در خاک حلم او آرام

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه