گنجور

 
واقف لاهوری

آفت مرساد داغ ما را

یعنی چشم و چراغ ما را

بر هم مزن ای نسیم آن زلف

آشفته مکن دماغ ما را

ما گم‌شدگانِ دست عشقیم

ای خضر مکن سراغ ما را

روشن از ماست دودهٔ عشق

دامن نزنی چراغ ما را

واقف از شغل ناله بس کن

بر باد مده فراغ ما را

 
 
نسکبان اندروید
جامی

ای با تو ز گل فراغ ما را

گل بی تو به سینه داغ ما را

در باغ گل از تو می برد بوی

بوی تو برد به باغ ما را

دارد شب هجر شعله آه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه