گنجور

 
واقف لاهوری

کشتی و سرزنش کندم طعنه‌زن هنوز

سر رفت و وا نشد ز سرم دردسر هنوز

شمشیر ناز را منه از کف که در تنم

خالیست جای یک دو سه زخم دگر هنوز

راندی اگرچه تیغ سیاست به فرق من

هرگز نکرده‌ام ز تو قطع نظر هنوز

با آنکه عمرها همه شد صرف خدمتش

ما را نخوانده است غلام و نفر هنوز

سرگشتگی ز طالع من وصل هم نبرد

یار از درم درآمد و من دربه‌در هنوز

گل‌گل شکفته‌ای تو ز آب و هوای حسن

از خارخار عشق نداری خبر هنوز

از قهر مهر بر لب ما می‌کنی مکن

باقی است یک دو آه مرا در جگر هنوز

با آنکه من غریب دیار فنا شدم

کینم نمی‌کند ز دل او سفر هنوز

یکی شب خیال آن مژه در خواب دیده‌ام

واقف به دیده می‌خلدم نیشتر هنوز

 
 
نسکبان اندروید
جامی

آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز

خندید باغ و چشم من از گریه تر هنوز

شاخ شکوفه از خطر دی برست لیک

باشد ز آه سرد منش صد خطر هنوز

آمد درخت گل به بر اما چه فایده

[...]

محتشم کاشانی

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز

تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز

بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دم

گرد سر تو از سر خد بی‌خبر هنوز

بنیاد عمر شد متلاشی و از وفا

[...]

صائب

از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز

نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز

باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام

صندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز

روزی که آه من به هواداری توخاست

[...]

غالب دهلوی

خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز

نگسسته ایم بخیه زخم جگر هنوز

با آن که خاک شد به سر راه انتظار

پر می زند نفس به هوای اثر هنوز

تا خود پس از رسیدن قاصد چه رو دهد؟

[...]

قاآنی

ای داور زمین و زمان کز شکوه و فر

اندر جهان ندیده نظیرت نظر هنوز

الا بر آستان جلال تو آسمان

پیش کسی نبسته به خدمت کمر هنوز

در مدح اهل فارس سرودم قصیده‌ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه