هر شام میافروزم شمع مزار دیگر
کاید به کلبهٔ ما آن ماه بار دیگر
گر زین دیار رفتم من در دیار دیگر
حاشا که برگزیند دل بر تو یار دیگر
دستی بکن نگارین از خون ما وگرنه
میخواهد این جفا را از من نگار دیگر
با آنکه اشک و آهم بر عاشقی گواهست
پیش تو مدعی را هست اعتبار دیگر
جز پیرهندریدن کاری نیامد از من
کاین دست آشنا نیست اصلا به کار دیگر
از در درآ که دارد هر لحظه از برایت
دل اشتیاق دیگر چشم انتظار دیگر
یک روزگار کردم با درد هجر او صرف
افتاد وصل دردا بر روزگار دیگر
امشب تو با که خوردی بر بستر که خفتی
کامروز چشم مستت دارد خمار دیگر
از چند روز صیاد بیاعتناست با من
در دامش اوفتاده شاید شکار دیگر
از پیشگاه نازش گردیده است مأمور
مژگان به کار دیگر ابرو به کار دیگر
تو برقرار خویشی وز حسرت وصالت
هر لحظه میسپارد جان بیقرار دیگر
نقش تو کی نشیند با آن نگار واقف
تا هست در دل تو نقش نگار دیگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
فتراک او نگه کن، هر سو شکار دیگر
دلها اسیر گیرد، جانها شکار سازد
هرگز ندیده ام من، زینسان سوار دیگر
بخشم به زلفش ایمان، هم ناید استوارش
[...]
هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر
هر گوشه ای فکندی، در خون شکار دیگر
نرگس اگر چه خود را مخمور می نماید
چشم سیاه مستت، دارد خمار دیگر
حسنت به کار عاشق یک مو نکرد تقصیر
[...]
خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
انگار توبه کردم از باده بار دیگر
کُشتی ز انتظارم ، بر خاکِ من گذر کن،
مگذار تا به حشرم در انتظار دیگر
بر ساده لوحی خود خندم چو بینم از تو
[...]
آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
با بیقرار دیگر دادم قرار دیگر
خطش دمید و رفتم از گلستان کویش
چون این خزان ندارد از پی بهار دیگر
گر باز روزگارم خواهد که تیره سازد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.