جانم زین درد بر لب آمد
کان ماه نیامد و شب آمد
رحمی که کبوتر دل ما
لب تشنه به چاه غبغب آمد
دیوانه شدند جمله طفلان
آن روز که او به مکتب آمد
تا صبح دهد سلام او را
خورشید آمد شباشب آمد
چندان برخورد گرم با من
کز گرمی او مرا تب آمد
یا رب جانان رسد به سر وقت
جانم بر لب ز یا رب آمد
بر شیشهٔ ما چه میزنی سنگ
کز خون جگر لبالب آمد
این اختر بخت چشم روشن
کان ماه خجسته کوکب آمد
دل گفت به من چو دیدش از دور
کان دشمن دین و مذهب آمد
یک جا دادیم جان و دل را
اکنون به کدام مطلب آمد
واقف چه شنیده و چه دیده
کز محفل او مذبدب آمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزم به نیابت شب آمد
جانم به زیارت لب آمد
از بس که شنید یاربم چرخ
از یارب من به یارب آمد
عشق آمد و جام جام درداد
[...]
زندانی روز را شب آمد
بیمار شبانه را تب آمد
روزم به عیادت شب آمد
جانم به زیارت لب آمد
از بس که شنید یاربم چرخ
از یارب من به یارب آمد
یار آمد و جام باده بر کف
[...]
دل باز به جوش یارب آمد
شب رفت و سحرنشد شب آمد
اشک از مژه بسکه بیاثر ریخت
رحمم به زوال کوکب آمد
بی روی تو یاد خلد کردم
[...]
یارم به کنار امشب آمد
جانی ز نوم به قالب آمد
بازآ که چو ساغر پر از می
جانم ز غم تو بر لب آمد
وصل تو به هجر شد مبدل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.