گنجور

 
واقف لاهوری

مرا آن روز گریان آفریدند

که دامان بیابان آفریدند

ز روز من سیاهی وام کردند

شب تاریک هجران آفریدند

قبا شد صبح را پیراهن آن دم

که آن چاک گریبان آفریدند

زلیخا را به مصر ایجاد کردند

چو یوسف را به کنعان آفریدند

شکست قلب دل‌ها بود منظور

ازان صف‌های مژگان آفریدند

فنا گردیدم و از شوربختی

ز خاک من نمکدان آفریدند

خراب آن روز شد معمورهٔ دل

که عشق خانه ویران آفریدند

ز دل خونی چکید از یاد لعلش

ازان یاقوت و مرجان آفریدند

چو می‌کردند خوبان را چنین شوخ

چرا شرم نگهبان آفریدند

چه می‌پرسی ز من حال دلی را

که حیران و پریشان آفریدند

ز مستوری نطر آن لحظه بستم

که چشم مست جانان آفریدند

به شیرینی خود جان ناز می‌کرد

تو را شیرین‌تر از جان آفریدند

فتاد از چشم بلبل غنچه و گل

چو آن سوفار و پیکان آفریدند

به شور از گریه آوردند دل را

ازین یک قطره طوفان آفریدند

چو قید عشق را کردند ایجاد

چرا زنجیر و زندان آفریدند

به عالم هر کجا کان نمک هست

برای سینه‌ریشان آفریدند

ز مویت شام کفر ایجاد کردند

ز رویت صبح ایمان آفریدند

مرا گویی چنین غمگین چرایی

چه گویم چون بدین‌سان آفریدند

خلل در کشور دل چون نیفتد

غنیمی همچو شیطان آفریدند

چه گویم شکر این واقف که غم را

به من دست و گریبان آفریدند

 
 
نسکبان اندروید
عراقی

نگارا، جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

جمال یوسف مصری شنیدی؟

تو را خوبی دو چندان آفریدند

ز باغ عارضت یک گل بچیدند

[...]

ناصر بخارایی

در آن روزی که خوبان آفریدند

تو را بر جمله سلطان آفریدند

تو را دادند توقیع سعادت

پس آنگه روح انسان آفریدند

ملاحت در تو یکسر جمع کردند

[...]

شمس مغربی

ز قدت سرو بستان آفریدند

ز رویت ماه تابان آفریدند

ز حسن روی تو تابی عیان شد

از آن خورشید رخشان آفریدند

ترا سلطانی کَونین دادن

[...]

نظام قاری

در آن روزی که خوبان آفریدند

ترا بر جمله سلطان آفریدند

چو دیبای زر افشان آفریدند

درش گوی گریبان آفریدند

بسان غنچه دروی دگمه بنمود

[...]

کوهی

ز رویت ماه تابان آفریدند

دلمرا چرخ گردان آفریدند

چو لعلت از تبسم نکته ای گفت

از آن لب جوهرجان آفریدند

ز خاک کوی او گردی چو برخاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه