از کلبهام آن سیل جفا را که خبر کرد
آن خانه برانداز وفا را که خبر کرد
برپاشده از نوحه قیامت به سر من
از مردن من اهل عزا را که خبر کرد
گردید وبال سر من سایهٔ بالش
از بخت بدم آه هما را که خبر کرد
گر سیل سرشکم ندوید است به عالم
از گریه من خلق خدا را که خبر کرد
گمگشتهگیام بود دلیل ره مقصود
از گمشدنم راهنما را که خبر کرد
نگذاشت ز خاکستر من هیچ به کویش
از سوختنم باد صبا را که خبر کرد
از طاقت من دود برآورد نگاهی
از خرمنم آن برق بلا را که خبر کرد
زین درد که من پیش کس اظهار نکردم
ای گریه و ای ناله شما را که خبر کرد
واقف به بلا وقت چه خوش میگذارنید
از حال وی ارباب دعا را که خبر کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد
این مایهٔ آشوب و بلا را که خبر کرد
خون شد دلم از یاد سراپردهٔ فطرت
زآسایش جان جور و جفا را که خبر کرد
این تن ز کجا راه به سر منزل جان برد
[...]
از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟
در خلوت خورشید، سها را که خبر کرد؟
من بودم و او فارغ از اندیشهٔ غیری
اینجا ادب ناصیه سا را که خبر کرد؟
شاد است به جان دادنم از محنت هجران
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.