گنجور

 
واقف لاهوری

هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند

یادش به‌خیر خاطر من شاد می‌کند

در عشق پند گو به من امداد می‌کند

اکثر بر آتش دل من باد می‌کند

شب‌ها به کوی او نبود شور پاسبان

مسکین ‌دل من است که فریاد می‌کند

زان راحتی که بلبل ما کرده در قفس

هردم دعای دولت صیاد می‌کند

روزی مگر تو جلوه کنی سرو در چمن

روزی هزار فاخته آزاد می‌کند

از بس به راه شوق تو پایان ندید دل

انکار از تناهی ابعاد می‌کند

شیرین به زهر غوطه خورد گر خورد شکر

چون یاد تلخ‌کامی فرهاد می‌کند

گم کرده ز آشنایی زلف تو خویش را

کی شانه یاد طرهٔ شمشاد می‌کند

من خاک راه باد که گاهی ز بوی یار

ویرانهٔ دماغ من آباد می‌کند

بشنو که پیر دهر چه ارشاد می‌کند

می‌ خور که می‌تو را فرخ آباد می‌کند

ای بت چه آفتی تو که دل بر صباح و شام

نام تو را چو نام خدا یاد می‌کند

مشنو حدیث غیر کو از بنده نقل کرد

اکثر دروغ خود به من اسناد می‌کند

از بس که طبع یار مکرر پسند نیست

هر روز جور تازه‌ای ایجاد می‌کند

واقف ز عشق سروقدان سوختم ولی

خاکسترم چو فاخته فریاد می‌کند

 
 
نسکبان اندروید
کمال‌الدین اسماعیل

گل چون ز عکس چهرۀ تو یاد می کند

عالم ز بوی ورنگ خود آباد می کند

گفتند غنچه را بدهان تو نسبت است

عمریست تا بدین دل خود شاد می کند

سنگین دل تو هست ز پولاد و نرگست

[...]

جهان ملک خاتون

هر دم که جان وصال تو را یاد می‌کند

از غصّهٔ جهان دلم آزاد می‌کند

چشمت بریخت خون دل مردمان به زجر

آن شوخ دیده بین که چه بیداد می‌کند

سرو قدت چو بگذرد اندر میان باغ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
بابافغانی

می خورده خنده بر من ناشاد می کند

آن ترک مست بین که چه بیداد می کند

دارم چنان خیال که پندارم این زمان

دارد به دست جام و مرا یاد می کند

عاشق چو مور در ته پا رفت و او همان

[...]

میلی

دل چون ز بی‌وفایی او یاد می‌کند

پیش خیال او گله بنیاد می‌کند

زان گونه گرم خواهش داد است از تو دل

کش داد می‌دهیّ و همان داد می‌کند

پیغام قتل کز تو رقیب آورد به من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میلی
صائب

هر بلبلی که زمزمه بنیاد می‌کند

اول مرا به برگ گلی یاد می‌کند

از درد رو متاب که یک قطره خون گرم

در دل هزار میکده ایجاد می‌کند

آهی که زیر لب شکند دردمند عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه