گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
آتش در آشیانهٔ بلبل فتاده است
از پا فکنده جلوهٔ آن سروقامتم
برخاستن مرا به قیامت فتاده است
لب تشنه میطپم به سروقت من بیا
تیغ تو را کسب به عبث آب داده است
عمریست گرچه خون جگر میخورم هنوز
دعوی عشق از دهن من زیاده است
منعم ز عشق خوش پسران ای پدر مکن
مادر مرا برای همین کار زاده است
یا از بهشت میرسد این بوی جانفزا
یا او به پیش باد گریبان گشاده است
با او نشسته بوالهوسان گرم گفتوگو
عاشق چو شمع گشته خموش ایستاده است
آن سرو رفت از نظر اما خیال او
چون سرو پیش ذدیدهٔ من ایستاده است
آرام طفل اشک مرا نیست لحظهای
کز خاندان دیدهٔ بیخواب زاده است
در انتظار رخصت پابوس آن نهال
عمریست آب دیدهٔ من ایستاده است
طفل سرشک باز نبینم به چشم کم
کز بهر صیدکردن دل ترک زاده است
واقف گر از تو یار بپرسد ز من بگو
دلدادهای به مردن خود دل نهاده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صدر بلند مرتبه یحیی که معطیی
مانند او ز مادر ارکان نزاده است
سقائی نشستگه او کنم بچشم
هرگه که بینمش که بپای ایستاده است
صدر از برای آن لقبش بر نهاده اند
[...]
تا مادر زمانه بتایید نه پدر
آیین وضع و حمل ولادت نهاده است
وین مهد لاجوردی افلاک را خرد
آرایش از جواهر جرام داده است
دل شاد باش کز صدف فطرات وجود
[...]
چشم قدح به جلوه مینای باده است
این شوخ چشم، قمری سرو پیاده است
داغ است لاله را به جگر، یا ز بیخودی
مجنون سری به دامن لیلی نهاده است
از زهر چشم، آب دهد تیغ سرو را
[...]
دنیا و آخرت چو ترازو فتاده است
یک سو اگر کم است، دگر سو زیاده است
در مجلسی که دست به هم داد رقص جام
خون حیا به گردن مینای باده است
از موج چین، جبین هر آن کس که ساده است
دایم در بهشت به رویش گشاده است
هان بی خبر سفینهٔ عمر تو از نفس
در جذر و مد بحر خطر اوفتاده است
کامل نشد هنوز بهار جمال تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.