امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
آیا چه در ضمیر تو ابروکمان گذشت
گر شکوهٔ دراز ز زلفت کنم مرنج
یک عمر جور بر من ازین دودمان گذشت
نتوان چو سرو این همه استادگی نمود
باید ازین حدیقه چو آب روان گذشت
بر یک قرار ماند هوای دیار عشق
چندین بهار آمد و چندین خزان گذشت
آداب خانقاه چه دانم من خراب
اوقات به خدمت دیر مغان گذشت
نبود دماغ ساختن آشیانهام
عمرم به زیر بال درین گلستان گذشت
صیاد دل شکار ندید است چون تو کس
مرغی که دید دام تو از آشیان گذشت
از پند و بند با من دیوانه دم مزن
ناصح خموش کار ازین و ازان گذشت
در عشق خاکسارتر از من کسی نبود
کز من غبار کوی تو دامنکشان گذشت
ای دلبران به تربت واقف گذر کنید
مسکین به درد و داغ شما از جهان گذشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
بس اشک کم ز هجر تو از دیدگان گذشت
هم جانم از فراق توایجان بلب رسید
هم کاردم ز هجر تو از استخوان گذشت
در آب دیده غرقم و این از همه بتر
[...]
وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت؟
زین انجمن چه دید که بیرون نمیرود
دیوانهای که از سر کون و مکان گذشت؟
سهلست اگر کنند ز جامی مضایقه
[...]
یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
[...]
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باریکبینیات چو ز پهلوی عینک است
باید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دو بار نیست
[...]
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
هر رخنه قفس دری از فیض بوده است
صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت
یک بار دست در کمر بلبلان نزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.