یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است
یک گل چون عارض تو گلستان نداشته است
دل ساخت آنقدر به تب عشق او که سوخت
بیچاره تاب ناز طبیبان نداشته است
ای گل به گریهام چه بلا خنده میزنی
غیر از تو کس مگر لب خندان نداشته است
آخر رسید ناله به جای و کار کرد
هرچند تیر او پر و پیکان نداشته است
رونق به کارش از دل دیوانهٔ من است
زلفش وگرنه سلسلهجنبان نداشته است
بیصرفه میکنید جفا بر سرش بتان
عاشق مگر بهزعم شما جان نداشته است
آنکس که کرد چشم به خاکم درش سیاه
چشمی برای کحل صفاهان نداشته است
جان من از نوای تو شب تازه شد ولی
یک باغ چون تو مرغ خوشالحان نداشته است
آن را که موی و روی و خطت در نظر بود
پروای سنبل و گل و ریحان نداشته است
معذور دار واقف اگر از جفای تو
در سینه چاک زد که گریبان نداشته است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
یک گل زمین هزار خیابان نداشته است
کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب
ابر سفید این همه باران نداشته است
جز روی او که در عرق شرم غوطه زد
[...]
گردون مروتی به فقیران نداشته است
این تیره کاسه، طاقت مهمان نداشته است
شوری که در محیط دلم موج می زند
نوح نبی ندیده و طوفان نداشته است
بوی گلاب شرم نمی آید از خویش
[...]
این سوز سینه شمع شبستان نداشته است
وین موج گریه سیل خروشان نداشته است
آگه ز روزگار پریشان ما نبود
هر دل که روزگار پریشان نداشته است
از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.