آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست
شاید که رسم مهر درین روزگار نیست
از وعدهٔ وصال تو دل را قرار نیست
کس را به زندگانی خود اعتبار نیست
یا رب چه آفتی تو ندانم که در دلم
تا کردهای قرار دلم را قرار نیست
افسرده گر شود دلت از خون من مرنج
در شیشهٔ سپهر می بیخمار نیست
دور از لب تو جان کسی چون خورم شراب
گر آب زندگیست مرا سازگار نیست
گردید بار خاطر من جمله کارها
شادم به کار عشق که بر طبع بار نیست
دیوانهای چه خوش سخن عاقلانه گفت
کان را که عقل نیست غم روزگار نیست
گریان روم ز گلشن کوی تو تا به کی
انصاف کن که چشم من ابر بهار نیست
ما را پس از وفات ز فیض بهار عشق
بیرنگ و بوی درد گلی بر مزار نیست
تا کی به خلف و عده توان ساخت بیوفا
چشم مرا که حوصلهٔ انتظار نیست
بی پشم تر مزی که بر زندگان عشق
ابریست مرده دیده اگر اشکبار نیست
واقف به چشم خلق ز بس گشتهام سبک
عکس مرا به خانهٔ آیینه بار نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه چون تو زیر فلک شهریار نیست
آمد بهار خرم و کس شاد خوار نیست
اندر بهی شدنت بیابد بها بهار
تا تو بهی نیابی کس را بهار نیست
تا تو بهار یافتی از درد خستگی
[...]
کس را بر اختیار خدای اختیار نیست
بر دهر و خلق جز او کامگار نیست
قسمت چنان که باید کردست در ازل
و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست
بر یک درخت هست دو شاخ بزرگ و این
[...]
سروی بهراستی چو تو در جویبار نیست
نقشی به نیکویی چو تو در قندهار نیست
جفت مهی اگرچه به خوبیت جفت نیست
یار شهی اگر چه به خوبیت یار نیست
زلف تو مشک بارد و بر مه زره شود
[...]
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست
جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست
جز رد چرخ و آب کش روزگار نیست
آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلق
[...]
ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار
کز مرد بختیار جزین اختیار نیست
پرهیزگار باش و چه سودست پند من
که امروز روز مردم پرهیزگار نیست
مرد خدای شو که خدای است دستگیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.