آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است
مردم گمان برند که بسمل طپیده است
تیغ است اینکه یار جفاجو کشیده است
یا صبح سربلندی عاشق دمیده است
در حشر خط جواب چه گوید به حیرتم
آن سادهرو که نامهٔ عاشق دریده است
انصاف آنکه کمتر از اصحاف کهف نیست
هرکس درین زمانه به غاری رسیده است
عالم شود سیاه به چشمم ز درویش
مانند شمع داغ مرا نور دیده است
گردنکشی اگر کند آن زلف میرسد
زان رو که روز تیرهٔ خط را ندیده است
بلبل چهها بکرد سرم چرخ میزند
بوی وفای از گل داغم شنیده است
آخر ز دست یار کشیدم پیالهای
گل غیر من ز شاخ صنوبر چه دیده است
از زخم تیغ سرو قدان بعد سوختن
خاکسترم چو قمری بسمل طپیده است
آن شوخ پرنمک که جهان پر ز شور اوست
شیرین ز شرم او شکر آبدیده است
عمر دراز در سر زلف تو کرده است
نقاش صورت تو نه آسان کشیده است
در دشت بیخودی نبود بیم گمرهی
واقف ز خویش رفته به جایی رسیده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس مثل حسن مطلع خطّت ندیده است
کاین مطلع از مجرّد حسن آفریده است
عالم فروزی رخ تو تا بدید صبح
بر خود ز رشک روی تو جامه دریده است
ابروت حاجبی ست که بالین ناتوان
[...]
آمد بهار و موکب گلها رسیده است
لاله علم به کون و به صحرا کشیده است
بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سرو
غنچه ز ذوق جُبهٔ خضرا دریده است
در چشم شوخ نرگس زو هیچ شرم نیست
[...]
جانا دو ابروی تو هلالی خمیده است
چون آن هلال دیدهٔ عقلم ندیده است
از حد مبر جفا و بیندیش از وفا
زان رو که خار جور تو در جان خلیده است
دانی که حال زار من خسته دل چه شد
[...]
آن خالقی که صورت خلق آفریده است
غیر مکرر اینهمه صورت کشیده است
مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است
خرم دلی که از غم هجران رهیده است
شادست آنکه دولت غم های عشق تو
برجان و دل بملک دو عالم خریده است
آرد بدست دامن معشوق بیگمان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.