گنجور

 
واقف لاهوری

آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است

مردم گمان برند که بسمل طپیده است

تیغ است اینکه یار جفاجو کشیده است

یا صبح سربلندی عاشق دمیده است

در حشر خط جواب چه گوید به حیرتم

آن ساده‌رو که نامهٔ عاشق دریده است

انصاف آنکه کمتر از اصحاف کهف نیست

هرکس درین زمانه به غاری رسیده است

عالم شود سیاه به چشمم ز درویش

مانند شمع داغ مرا نور دیده است

گردن‌کشی اگر کند آن زلف می‌رسد

زان رو که روز تیرهٔ خط را ندیده است

بلبل چه‌ها بکرد سرم چرخ می‌زند

بوی وفای از گل داغم شنیده است

آخر ز دست یار کشیدم پیاله‌ای

گل غیر من ز شاخ صنوبر چه دیده است

از زخم تیغ سرو قدان بعد سوختن

خاکسترم چو قمری بسمل طپیده است

آن شوخ پرنمک که جهان پر ز شور اوست

شیرین ز شرم او شکر آبدیده است

عمر دراز در سر زلف تو کرده است

نقاش صورت تو نه آسان کشیده است

در دشت بی‌خودی نبود بیم گمرهی

واقف ز خویش رفته به جایی رسیده است

 
 
نسکبان اندروید
جلال عضد

کس مثل حسن مطلع خطّت ندیده است

کاین مطلع از مجرّد حسن آفریده است

عالم فروزی رخ تو تا بدید صبح

بر خود ز رشک روی تو جامه دریده است

ابروت حاجبی ست که بالین ناتوان

[...]

ناصر بخارایی

آمد بهار و موکب گل‌ها رسیده است

لاله علم به کون و به صحرا کشیده است

بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سرو

غنچه ز ذوق جُبهٔ‌ خضرا دریده است

در چشم شوخ نرگس زو هیچ شرم نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
جهان ملک خاتون

جانا دو ابروی تو هلالی خمیده است

چون آن هلال دیدهٔ عقلم ندیده است

از حد مبر جفا و بیندیش از وفا

زان رو که خار جور تو در جان خلیده است

دانی که حال زار من خسته دل چه شد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
اسیری لاهیجی

مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است

خرم دلی که از غم هجران رهیده است

شادست آنکه دولت غم های عشق تو

برجان و دل بملک دو عالم خریده است

آرد بدست دامن معشوق بیگمان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه