جز منت عاشق فدایی نیست
حاجت آنکه آزمایی نیست
هر که را با تو آشنایی نیست
در دلش هیچ روشنایی نیست
از طمع در به در مکن دل را
جام جم کاسهٔ گدایی نیست
شمعسان داغ بر دلم مگذار
که مرا ذوق خودنمایی نیست
یک کف خاک نیست در کویش
که ز خون دلی حنایی نیست
من اسیر کسی که از زلفش
هیچ دل را سر رهایی نیست
بلبل بیدماغ این باغم
با کسی ذوق همنوایی نیست
بلبل طبع را جدا زان گل
سازوبرگ غزلسرایی نیست
برحذر باش این کمانابرو
ناوک آه ما را هوایی نیست
زاری دل به گوش او نرسید
آه کین آه را رسایی نیست
در دیاری که میرزا عشق است
عقل را قد روستایی نیست
اینکه ناخن به دل زنند بتان
دلخراشی است دلگشایی نیست
برگ عیشی ز لخت دل دارم
باکم از روز بینوایی نیست
صد شکستم فتاد از احباب
چشم یک حبه مومیایی نیست
فاسق برملا اگر چه بد است
بدتر از زاهد ریایی نیست
واقف از شغل عاشقی بگذر
خاک شوریست مشکسایی نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در دل آن را که روشنایی نیست
در خراباتش آشنایی نیست
در خرابات خود به هیچ سبیل
موضع مردم مرایی نیست
پسرا خیز و جام باده بیار
[...]
عشق جز بخشش خدایی نیست
این به سلطانی و گدایی نیست
هر که او برنخیزد از سَرِ سَر
عشق را با وی آشنایی نیست
عشق وقف است بر دلِ پُردرد
[...]
بنهند آن طرف که جایی نیست
در چنان ارض کش سمائی نیست
هرگز او را ز ما جدائی نیست
با کس دیگر آشنائی نیست
عقل را دانشی و رائی نیست
بهتر از عشق رهنمائی نیست
طلب عشق و وصل ورزیدن
کار هر مفلس و گدائی نیست
نام جنت مبر که عاشق را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.